نو سروده‌ای تقدیم به ساحت قاسم بن حسن(ع)

23:17 - 26 مهر 1394
کد خبر: ۸۹۱۰۴
خبرگزاری میزان - شعر ذیل تقدیم به ساحت قاسم بن الحسن(ع) سروده سیدحمیدرضا برقعی، شاعر متعهد کشور است.
،

آن شب که چهارچوب غزل در غزل شکست
مست مدام شیشه می در بغل شکست
 
یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست
فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست
 
پروانه رها شده از پیرهن شده است
او بی قرار لحظه فردا شدن شده است
 
بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس
 بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس
 
سهم من از بهار فقط دیدن است و بس
بگذار تا رها شوم از بند این قفس
 
جزء دست خط یار به دستم بهانه نیست
خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

گویی سپرده‌اندبه یعقوب، جامه را
پر کرد از آن معطر یکریز، شامه را

می‌خواند از نگاه ترش آن چکامه را
هفت آسمان قریب به مضمون نامه را

این چند سطر را ننوشتم، گریستم
باشد برای آن لحظاتی که نیستم

آورده است نامه برایت، کبوترم
اینک کبوترم به فدایت، برادرم

دلواپسم برای تو ای نیم دیگرم
جز پاره‌های دل چه دلیلی بیاورم

آهنگ واژه‌ها دل از او برد ناگهان
برگشت چند صفحه به ماقبل داستان

یادش به خیر، دست کریمانه‌ای که داشت
سر می‌گذاشتیم به آن شانه‌ای که داشت

یک شهر بود در صف پیمانه‌ای که داشت
همواره باز بود در خانه‌ای که داشت

هرچند خانه بود برایش صف مصاف
جز او کدام امام زره بسته در طواف

اینک دلم به یاد برادر گرفته است
شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است

آن شعر را که قیمت دیگر گرفته است
شعری که چشم حضرت مادر گرفته است

"از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد
و آن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد"

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست
خورشید همچنان که تویی آشکار نیست

راهی برای لشکر شب جز فرار نیست
پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

مبهوت گام هاش، مقدس‌ترین ذوات
می‌رفت و رفتنش متشابه به محکمات

بغض عمو درون گلو بی صدا شکست
باران سنگ بود و سبو بی صدا شکست

او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست
در ازدحام هلهله او... بی صدا شکست

این شعر ادامه داشت اگر گریه می‌گذاشت...

                          سیدحمیدرضا برقعی


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *